صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

116

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

فرزندش محمود پيش آمد . او امير شيرگير را بخواند و چون بيامد ، در بندش آورد و او را به همراه فرزندش ، عمر بن شيرگير ، بكشت . « 1 » امير - كه خداى تعالى او را بيامرزاد - از زاهدترين و پرهيزكارترين اميران بود . در يازدهم ذى الحجّهء سال پانصد و يازده ، سلطان غياث الدين محمد طبر ، فرزند سلطان اعظم جلال الدنيا و الدين ملكشاه بن الب ارسلان ، جان سپرد . « 2 » او به هنگام مرگ برادرش ، سلطان ركن الدين ابو المظفر بركيارق بن ملكشاه بن الب ارسلان ، در ربيع الاخر سال چهارصد و نود و هشت سلطنت يافته و مدّت سلطنتش سيزده سال و چند ماه بود . فرزندانش اينانند : محمود ؛ طغرل ؛ مسعود ؛ سليمان شاه ؛ و سلجوق شاه ، كه همگى جز سلجوق شاه سلطنت يافتند . سلطان غياث الدين محمد طبر در كار سلطنت نيك‌كردار بود و پيوسته به آبادانى و داد و حفظ بيت المال و صدقه سرگرم . از آيين و خرد راه مىجست و درست‌كيش بود و با باطنيان و رافضيان كينى تمام داشت . نيز بر عوارض راه‌ها بيفزود . وى به سال پانصد و يازده درگذشت . وزيران او اين كسان بودند : سلطان به روزگار برادرش ، سلطان بركيارق ، وزارت به مؤيد الملك بن نظام الملك داد - كه پيشتر در ذكر سلطنت سلطان ركن الدين بركيارق از آن سخن كرده‌ايم . اين ببود تا اينكه سلطان بركيارق ، مؤيد الملك را در كارزارى در مرز همدان - كه به شكست سلطان غياث الدين محمد طبر انجاميد - به دست خويش به قتل آورد . سلطان محمد كه بر وزير از دست رفته افسوس مىخورد و منش نيكش مىستود ، وزارت به فرزند وى ، امير نصر بن مؤيّد الملك ، داد . امير نصر را در علوم اوايل درايتى بود اما عهد وى ناستوده روزگارى بود ، و اين ببود تا اينكه سلطان بركيارق درگذشت و سلطان غياث الدين محمد طبر به لشكر خويش بر سلطنت دست يافت و وزير سعد الملك ابو المحاسن سعد بن محمد آبى را ، كه مردى ديندار و نيك‌كردار و باتدبير بود ، وزارت داد . وزير سعد الملك در اين كار بود تا اينكه قاضى اصفهان ، عبيد اللّه خطيبى ، در باب او با سلطان سخن كرد و او را آگهى داد كه وزير باطنى است . چو پرده از كار وى به كنارى

--> ( 1 ) . با مرگ سلطان محمد ، وزير محمود ، قوام الدين ابو القاسم درگزينى ، كه در نهان خدمت باطنيان مىكرد ، خواست تا شيرگير دست از حصار الموت بدارد ، و نزد محمود از شيرگير بد گفت و او هم با قتل وى همداستان شد - كارى كه بعدها از آن متأسف گشت . بندارى 147 - 146 و 157 - 155 . ( 2 ) . در ابن خلكان ( 5 / 73 ) اينسان است كه سلطان محمد در روز پنجشنبه 24 ذى الحجهء سال 511 ه مىميرد .